همیشه من ، هرگز بود
همیشه من ، هرگز بود
غروب ، پلی است از رویا به تاریکی
تاریکی
نگاه توست زیر پلک های افتاده
همیشه من ، هرگز بود
غروب ، ظهر توست
منظومه هاست ،پنجره های اتاق
و آسمانی از شیشه می آید
بر دست های چهار درخت لخت
شگفتا که سایه می گذرد
بی آفتاب از این رهگذر
از همیشه من.
" بیژن نجدی "
NOTHING MORE
I made my contract whit the truth
.To restore light to the earth
.I wished to be like bread
.The struggle never found me wanting
But here I am
،Whit what I loved
.Whit the solitude I lost
.In the shadow of that stone، I do not rest
،The sea is working
.Working in my silence
نه بیش
من با راستی پیمان بستم
که روشنایی را به زمین بازگردانم .
می خواستم همچون نان باشم .
مبارزه هرگز مرا خواهان نیافت .
اما ، اینک منم
با آنچه دوست می داشتم ،
با تنهایی ای که از دست دادم .
در سایه آن سنگ ، من نمی آسایم .
دریا خروشان است ،
خروشان در سکوت من .
پابلو نرودا
برگردان : نیاز یعقوبشاهی . ع. طالع
بدرود
اگر مردم
در مهتابی را باز بگذارید .
کودک پرتقال می خورد .
[ از مهتابی خود می بینمش.]
دروگر گندم می درود .
[ از مهتابی خود می بینمش.]
اگر مردم
باز بگذارید در مهتابی را.
فدریکو گارسیا لورکا
برگردان: احمد شاملو
خودکشی
باید بمیرم بی آن که کسی بداند
قطره ای خون بر گوشه دهانم.
آن هایی که مرا نمی شناسند
خواهند گفت :
" عاشق بود ، بی شک . "
آن هایی که می شناسند :
" خوب شد ، بیچاره خیلی عذاب می کشید "
اما دلیل واقعی نه آن بود ، نه این .
اورهان ولی
برگردان : احمد پوری
هرگز نشناختم تو را
مگر آن زمان که رفتی .
تن ات وسوسه انگیز بود
مرا ببخش که عاشق روی و گفت و گوی تو نشدم .
لئونارد کهن
برگردان پیام بهتاش